على اكبر دهخدا

860

امثال و حكم ( فارسى )

. . . * يار شو خلق را و يارى بين ترس كارى براست گفتن كوش * ورنه بارى تو خود ندارى هوش گر حكيمى دروغ‌سار مباش * با كژ و با دروغ يار مباش . ) اوحدى . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود . راستى و عدل دولتى است خداداد * ( اى به تو داده خداى راستى و داد . . . ) ملك الشعراء بهار . راستى هيبة اللهى يا ميخواهى مرا بترسانى . مردى كاشانى از تركى نام او پرسيد ترك با ادائى منكر و خشن گفت هبية اللّه . كاشانى هراسان قدمى باز پس نهاده آهسته پرسيد . . . رافت ياران نباشى آفت ايشان مشو * سيرت حق چون نباشى صورت باطل مباش . سنائى . رجوع به : اگر بارى ز دوشم . . . ، شود . رانكيش بو ميدهد . رجوع به : سرش بوى قرمه‌سبزى . . . ، شود . ران گوران خورد آنكس كه رود از پى شير * ( . . . درگه شاه پى شير است اينت درگاه . ) فرخى . ران ملخ بسليمان بردن ( يا ) بخوان جم بردن . تمثل : حديث ثناى من و حضرتت * چو ران ملخ باشد و خوان جم . ابو الفرج رونى . ران ملخى پيش سليمان بردن * عيب است و ليكن هنر است از مورى . از سليمان و مور و پاى ملخ * ياد كن آنچه اين گداى آرد . انورى رجوع به : زيره بكرمان بردن ، شود . و رجوع به : ارمغان مور . . . ، شود . ران ملخى پيش سليمان بردن * عيب است و ليكن هنر است از مورى . رجوع به : ارمغان مور پاى . . . ، شود . راوى سنى است . بمزاح ، آنچه ميگوئيد يا شنيده‌ايد مطابق واقع نمىباشد . راه به اين نزديكى كرايه به اين گرانى ! راه باريك و شب تاريك . از جامع التمثيل . راه باز جاده دراز نظير : اولش كوشش آخرش نيش است * گرت خوش نيست راه در پيش است . سنائى . كنون سه راه در پيشت نهاده است * بهر جائى كه خواهى ره گشاده است . ويس و رامين . حرفهات مفت كفشهات جفت . راه بپاى كسى نبودن ، بپاى كسى بافته نبودن . مثال : هر مور كجا قطع كند اين ره را * كين راه بپاى هركسى بافته نيست . شيخ نجم الدين رازى . از مرصاد العباد . كاين ره نه بپاى چو توئى بافته باشد . ز كويش اى دل پر درد پاى باز مكش * وگرچه دانم كين باديه بپاى تو نيست بر آستانه سر درد بر زمين ميزن * كه پيشگاه سرير جلال جاى تو نيست . از مرصاد العباد .